خانه / بایگانی/آرشیو برچسب ها : پدر

بایگانی/آرشیو برچسب ها : پدر

سنگ صبور «پدر» هستم

یکی از ویژگی های سریال «پدر» که این شب ها از شبکه دو پخش می شود، قرار گرفتن سه نسل از بازیگران در کنار هم در این مجموعه است. از بازیگران نسل جوان گرفته تا هنرمندان میانسال و پیشکسوت. اکبر رحمتی بازیگری که سالهاست او را با ایفای کاراکترهای مختلف …

بیشتر بخوانید »

به جای سریال”پدر”تکرار جومونگ و یوسف را پخش کنید/می شودکسی ازطبقه چندم بیفتد وفقط دستش بشکند؟!

به گزارش روزنامه جوان، «پدر» به کارگردانی بهرنگ توفیق و تهیه کنندگی حامد عنقا جدیدترین سریال سیماست که تقریبا یک هفته‌ایست از قاب تلویزیون بر سفره مخاطبین نشسته است. ژانر فیلم ظاهرا «خانوادگی» است اما چند قسمتی از فیلم نگذشته مشخص شد خانوادگی نه، «فراتخیلی» است! از صحنه‌ی پریدن شخصیت …

بیشتر بخوانید »

نویسنده و تهیه کننده سریال «پدر»: با آن سکانس جنجالی به هدفمان رسیدیم

به گزارش تسنیم،  بخش‌هایی از این موضوعات را با حامد عنقا، طراح داستان، نویسنده و تهیه کننده سریال «پدر» مطرح کرده‌ایم. او معقتد است آن سکناسی که در فضای مجازی بازتاب‌های مختلفی داشت، هیچ ایرادی نداشته و فقط برخی نتوانسته اند آن را درک کنند. «پدر»بخاطر سکانسی که چند دختر …

بیشتر بخوانید »

شروع غافلگیرکننده «پدر»

روایت غیرخطی در سینما و تلویزیون دنیا، پدیده ای مرسوم و مورد استفاده است اما در ایران به خصوص در تلویزیون کمتر مورد استفاده قرار می گیرد و نویسندگان مجموعه های تلویزیونی ترجیح می دهند با روایتی خطی قصه هایشان را از الف تا ی برای مخاطبان تعریف کنند و …

بیشتر بخوانید »

سریال «پدر» از شنبه روی آنتن شبکه دو می‌رود

به گزارش فارس، این سریال که با طرح و فیلمنامه‌ای از عنقا در زمستان سال گذشته کلید خورد، بنا بود در ماه مبارک رمضان به عنوان سریال ویژه شبکه دو روی آنتن برود اما با تغییرات کنداکتور این شبکه پیش از رمضان، در نوبت نمایش ماند. بنا بر این گزارش، …

بیشتر بخوانید »

موضوع انشا : ازدواج را توصیف کنید

پیش بابایی می روم و از او می پرسم: «ازدواج چیست؟»، بابایی هم گوشم را محکم می پیچاند و می گوید: «این فضولی ها به تو نیومده، هنوز دهنت بوی شیر میده، از این به بعد هم دیگه توی خیابون با دخترای همسایه ها لی لی بازی نمی کنی، ورپریده!»، …

بیشتر بخوانید »

اعترافات جالب و خنده دار

وقتی پدرم روزنامه میخونه روزنامه رو وسط آسمون و زمین تو هوا جلوی صورتش نگه میداره، اعتراف میکنم بچه که بودم یواشکی میرفتم پشت روزنامه طوری که پدرم منو نبینه و با مشت چنان میکوبیدم وسط روزنامه، پاره که میشد هیچ، عینکش می افتاد و بابا کل مطلب رو گم …

بیشتر بخوانید »

اعترافات جالب ۲ ( مطلب طنز )

اعتراف میکنم بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی از بچه های اقوام , تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها می چرخه یا نه!!!!! تازه هی چند بارم پشت سر هم این کار و کردم , چون هر چی می زدم …

بیشتر بخوانید »

فامیل و فامیل بازار ۴ ( مطلب طنز )

خواهرم دوستشو آورده خونه.مامانم هیچی نگفت . . . . . . حالا همین دختره رو اگه من آورده بودم…. واویلا بود همیشه بین بچه ها فرق میذارن بعد می گن نه همشون یه اندازه برامون عزیزن ۷دیشب اومدم خونه میخواستم خودمو لوس کنم.. گفتم:مامان هوا خیلى سرده ، گلوم …

بیشتر بخوانید »

اشک‌های بی‌صدا در مقابل خنده‌های باصدا

در هیاهوی بازار و خرید شب عید اشک‌های بی‌صدای کودکی فقیر در مقابل خنده‌های پسر همسایه به گوش می‌رسد که قلب هر بیننده‌ای را به درد می‌آورد. به گزارش خبرگزاری فارس از کهگیلویه، این روزها در هیاهوی بازار و خرید عیدی صدای عده‌ای به گوش نمی‌رسد. صدای پدری که از بیماری …

بیشتر بخوانید »