قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / ادبیات / داستان کوتاه (صفحه 2)

داستان کوتاه

داستان کوتاه من تغییر کردم

– من ؟ ببین فاصله ی بین من و تو چقدره… انگار … اصلا تو روی زمینی؟ میشنوی صدامو یا داری بازم ادا در میاری؟ میدونم میدونم ادا در نمیاری ولی حرف زدن با تو مثل حرف زدن با سنگ می مونه ! من موندم چیه سنگ بودن خوبه که …

توضیحات بیشتر »

داستان و اینک بد شانسی

فریاد وکیل شرکت بلند شده بود.شیشه های دادگاه از سرما یخ کرده بودند ، آجر های پیر در هم فرو رفته بودند و صدای هیچ پرنده ای به گوش نمی رسید. – آقای قاضی این آقا گناه کاره چون در شرکت ما عملا غیر از رییس داخلی کسی حق نداره …

توضیحات بیشتر »

احساس امنیت

خانوووووووم… شــماره بدم؟ خانوم خوشــــــگله! برسونمت؟ خوشــــگله! چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟ این‌ها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می‌شنید! بیچــاره اصلاً اهل این حرف‌ها نبود… این قضیه به شدت آزارش می‌داد. تا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال درس و مــدرک …

توضیحات بیشتر »

می روم تا تو راحت باشی

بیمارستان از مجروحین پر شده بود… حال یکی خیلی بد بود… رگ هایش پاره پاره شده بود و خونریزی شدیدی داشت. وقتی دکتر این مجروح را دید به من گفت بیاورمش داخل اتاق عمل. من آن زمان چادر به سر داشتم. دکتر اشاره کرد که چادرم را در بیاورم تا …

توضیحات بیشتر »

دانلود کتاب داستان عشق و افسوس نوشته محدثه سمنانی

داستان عشق و افسوس نوشته محدثه سمنانی در مورد زنی است که تازه از شوهر خود طلاق گرفته و به طوری اتفاقی حرف هایی را می شنود که باعث ناراحتی او می شود سپس ادامه داستان ….. جهت دانلود کتاب کلیک نمایید 

توضیحات بیشتر »

مظلوم کربلا

سومین امام لب اشنه شیعیان ، امامی که ۱۰ روزبی آبی را برای خود و خانواده اش خرید ولی نگذاشت دین اسلام از بین رود . امام مهربان و عزیزی که با وجود رشادت ها و شجاعت ها ،‌ به مظلوم کربلا معروف شد . مظلومیت امام حسین به دلیل …

توضیحات بیشتر »

عبرت – داستان

گاهی اوقات در زندگی ما انسان ها اتفاقاتی رخ می دهد که باور آن ها برای ما سخت است اما این اتفاقات چه به نفع ما باشد چه به ضرر ما اتفاق می افتد گاهی قضاوت های بی جا و بی مورد ما باعث می شود تا مشکلاتی برای ما …

توضیحات بیشتر »

۲ داستان عبرت آموز و زیبا

داستان اول روزی روزگاری در روستایی در هند؛ مردی به روستایی‌ها اعلام کرد که برای خرید هر میمون ۱۰ دلار به آنها پول خواهد داد. روستایی‌ها هم که دیدند اطراف‌شان پر است از میمون؛ به جنگل رفتند و شروع به گرفتن‌شان کردند و مرد هم هزاران میمون به قیمت ۱۰ …

توضیحات بیشتر »

داستان و لطیفه عبرت آموز

یک خانم ۴۵ ساله که یک حملهء قلبی داشت و در بیمارستان بستری بود . در اتاق جراحی که کم مونده بود مرگ را تجربه کند خدا رو دید و پرسید آیا وقت من تمام است؟ خدا گفت:نه شما ۴۳ سال و ۲ ماه و ۸ روز دیگه عمر می …

توضیحات بیشتر »