خانه / ادبیات / رمان

رمان

عشق نافرجام الیاس

« ماجرای الیاس، پسر محمدجان، با یک نگاه ساده شروع شد؛ مثل خیلی از ماجراهای عشقی دیگر که همیشه با یک نگاه شروع می شود. الیاس تا چشمش به صفورا، دختر بشیرخان افتاد، احساس کردکه ضربان قلبش بالا رفت و دست و پایش را گم کرد و مثل آدمی گنگ …

ادامه نوشته »

باران برای تو می بارد

این برگ‌های زرد به خاطر پاییز نیست که از شاخه می‌افتند قرار است تو از این کوچه بگذری و آن‌ها پیشی می‌گیرند از یکدیگر برای فرش کردن مسیرت.. گنجشک‌ها از روی عادت نمی‌خوانند، سرودی دسته‌جمعی را تمرین می‌کنند برای خوش‌آمد گفتن به تو.. باران برای تو می‌بارد و رنگین‌کمان – …

ادامه نوشته »