خانه / سرگرمی / شعر و داستان طنز

شعر و داستان طنز

(طنز) اگر دکارت زنده بود می گفت: من می لینکم پس هستم.

اصولا هر وبلاگ نویس یا سایتمندی آخر آرزوهایش این است که در هر دقیقه فوج فوج ملت بریزند توی وبلاگش و مطالب نغز او را خوانده و گوهر پنهان در میان کلامش را کشف کرده و به جهانیان اعلام دارند. اما از آنجایی که ایرانیان بعد از برزیلی ها و …

ادامه نوشته »

شباهت پسر ها و سوسک ها

پسرها و سوسک چرا؟؟؟؟؟ میگم خدمتتون ۱٫دقت کردین بعضی سوووسکااا گیر میدن بهت هرچی با دمپایی میزنی تو سرشون بیشتر میان طرفت!!!!   ۲٫دیدین  سوسک ها چقدر سگ جونن لهشون میکنی ولی هنوز شاخکاشونو تکون میدن خووووووووب تا اینجا فک کنم منظورمو گرفته باشین!!!!   خوب میریم سراغ بقیه ی …

ادامه نوشته »

مراسم عقد و مهریه دختران اینترنتی

عروس خانم دوشیزه سوسک سیاه آیا وکیلم شما را به مهر: -گوگل عدد سکه بهار آزادی – یک وب کم – سند یک سایت اینترنت اختصاصی دات کام – یک مودم ADSL – اینترنت پرسرعت به اندازه طول عمر نوح! – LCD و شمعدان – یک هدست بی سیم – چهارده …

ادامه نوشته »

شعر طنز در مورد آلودگی هوا

کسی دقیقاً نمی‌داند آلودگی هوا مهمان خوانده است یا ناخوانده، اما همه متفق‌القول هستند که باید فعلاً سوخت و ساخت، چون راه دیگری در دسترس نمی‎باشد حاشا به دود و گرد و غبار آنکه حل شود تهران برای مردم دنیا مثل شود از دوده‌های اگزوز ماشین دلم گرفت این کله …

ادامه نوشته »

خالی بندی های دخترونه

فقط جنبه طنز داره.پسرا جوگیر نشنا!!!!!!!!!!!!!! ۱٫باباش کارخونه داره ! ۲۵۰۰ تا کارگر دارن , ماهی چند میلیون پول تو جیبی می گیره از باباش !   حقیقت : باباش کارمند جز تو یهاداره ی پیش و پا افتاده است , حقوقش کلا ۲۵۰ هزار تومنه که اونم ۱۵۰ هزارتومنش قسط …

ادامه نوشته »

عاقبت تعریف کردن از خانم ها

مرد: عزیزم از وقتی میری ورزش هیکلت خیلی قشنگ شده! زن: از اولشم هیکلم قشنـــــــــــــــگ بووووووود! مرد: اون که ۱۰۰%… هیکلت همیشه قشنگ بوده… اصلاً من هیکلت رو روز اول دیدم خیلی خوشم اومد…! زن: یعنی به خاطر هیکلم، فقط با من ازدواج کردی ؟ خیلی هیــــــــــــزی! مرد: نه عزیزم، عاشق اخلاقت شدم که باهات …

ادامه نوشته »

تاریخچه تقلب

تاریخچه تقلب از جایی شروع می شود که ” حسن کچل ” برای نخستین بار به مکتب رفت . از بد ماجرا ، همان روز امتحان ماهیانه کودکان مکتب بود ؛ لیک حسن کچل از روی تنبلی چشمان چپش را بر روی ورقه ی همزاد انداخت تا نکته ای بس …

ادامه نوشته »

موضوع انشا : ازدواج را توصیف کنید

پیش بابایی می روم و از او می پرسم: «ازدواج چیست؟»، بابایی هم گوشم را محکم می پیچاند و می گوید: «این فضولی ها به تو نیومده، هنوز دهنت بوی شیر میده، از این به بعد هم دیگه توی خیابون با دخترای همسایه ها لی لی بازی نمی کنی، ورپریده!»، …

ادامه نوشته »

اعترافات جالب و خنده دار

وقتی پدرم روزنامه میخونه روزنامه رو وسط آسمون و زمین تو هوا جلوی صورتش نگه میداره، اعتراف میکنم بچه که بودم یواشکی میرفتم پشت روزنامه طوری که پدرم منو نبینه و با مشت چنان میکوبیدم وسط روزنامه، پاره که میشد هیچ، عینکش می افتاد و بابا کل مطلب رو گم …

ادامه نوشته »

جملات خنده دار

یکی باید پیدا شود که به مادران سرزمین من بفهماند که اگر شام دیشب خوردنی بود، همان دیشب خورده میشد بعععععله… ♦♦♦♦♦♦♦♦جوکهای خنده دار♦♦♦♦♦♦♦♦♦ دیشب یه پشه نیشم زد پاشدم دنبالش کردم بالاخره گوشه اطاق خفتش کردم اومدم بکشمش یهوگفت بابا ! راست میگفت من باباش بودم آخه خون من …

ادامه نوشته »